برچسب:
نویسنده: آراد اکبری
برچسب:
نویسنده: آراد اکبری
آدم باید برای هر کسی ی حد و حدودی داشته باشهحتی خانواده و صمیمی ترین دوستان. قبل اومدنم برای امتحاناتم یکی از دوستام ک سالهاست همو می شناسیم ازم ناراحت شد. دوستی ک فلسفه اش اینه من هر چی میگم تو فقط بشنو و نظر نده. و البته من تلاشم این بود ک نظر ندم. شرایط روحی خوبی نداشت و این یکی دو سال گذشته بخاطر فشارهایی بهش اومده بود از نظر جسمی هم بیمار شده بود.
برچسب:
نویسنده: آراد اکبری
دیشب دوباره خوابش را دیدم. بعد از یک شب اتوبوس نشینی و کلی بی خوابی ظهر هم مهمان داشتیم البته من به نهار نرسیدم ساعت سه عصر رسیدیم و بعد از مهمانها نهار خوردم. در نتیجه نتونستم بخوابم. شب اما طوری خوابیدم کاصلا بیداری نداشت. نزدیک پنج صبح با رویایی که از او دیده بودم بیدار شدم. هر چقدر نگاه می کردم نمی دانستم کجا هستم. چشمم که به تاریکی عادت کرد و بخاری دیواری را ک دیدم و کمی هوشیارتر ک شدم فهمیدم کجا هستم
برچسب:
نویسنده: آراد اکبری